واجد على خان
48
علم الأبدان ( فارسى )
او را متفكره نيز گويند اگر ادراك او از روى عقل باشد و محل او اول بطن اوسط دماغست حس چهارم از حواس باطنه وهم ست و آن را متوهمه نيز گويند و آن قوتىست كه ادراك معانى جزئيه كند كه بمحسوسات متعلقست چون صداقت و عداوت و محل او هم بطن اوسط دماغست حس پنجم حافظه است و آن قوتىست كه حفظ مىكند و نگاه مىدارد معنىها را كه بوهم مدرك شده باشد لهذا گفتهاند كه حافظه خزانه وهمست و نسبت حافظه بوهم همچو نسبت خيالست با حس مشترك و بعضى حافظه را متذكره هم گويند به جهت آنكه ذكر تمام نمىشود مگر بحافظه و مقام حافظه بطن آخر دماغست و دليل بر بودن او درين مقام از اختلال فعلش وقت رسيدن آفت درين مقام متحقق گرديده امّا قوت محركه [ و اقسام آن ] بر دو قسمست باعثه و فاعله و باعثه بر دو قسمست [ اقسام باعثه ] شهوانى و غضبانى شهوانى آنست كه باعث شود بتحرك جهت جذب منفعت و غضبانى آنست كه باعث شود بتحرك جهت دفع مضرت و عامست كه منفعت و مضرت فى الواقع بود يا بحسب ظن و فاعله قوتىست كه در عصب نفوذ كند تا بواسطهء او عضلات متشنج و مسترخى شوند و بقبض و بسط آن اعضا متحرك گردد و فاعله مطيع و تابع باعثه باشد باب ششم در بيان ارواح و افعال و اسنان و الوان و سحنه و فرق در نر و ماده باعتبار مزاج [ بيان ارواح ] بدانكه ارواح اجساماند كه حادث مىشوند از بخارات اخلاط صالح و لطافت آن و طريق تولد روح چنانست كه خون از جگر در بطن ايسر قلب وارد مىشود و در انجا نضج مىيابد لطيفتر مىشود و بعضى از اجزايش مستحيل بنجار لطيف مىگردد و روح همينست و دليل بر آنكه تولد روح از اخلاطست تقويت وى عند تناول غذا و ضعف وى عند قلت و فقدان غذاست و آنچه بعضى گفتهاند كه روح از هواى مستنشق متولد مىگردد كما صرح به جالينوس غير معقولست زيرا كه اگر چنين بودى در بقاى حيات بدون غذا استنشاق هوا كفايت نمودى جهت وجود ماده روح و ليس فليس اما اينقدر هست كه هوا در تنفيذ و بتدرق روح بسوى اعضا مدد مىدهد مانند آب كه مبدروق غذاست مولف اين سطور مىگويد كه در موضع كرورا پرگنه كيعه متعلق ضلع على گده زميندارىست هر مايه نام تا اين زمان بست و هفت سال گذشته كه كه آب و طعام قطعا ترك كرده و اصلا در قواى او تفاوتى نيست مرد حقبين و حقشناسست